
جراید : ( رشته دانشگاهی پرورش اسب دایر می شود ) !
دروس پیش نیاز : پرورش الاغ ( ۷ واحد ) ، برق انداختن کف کله زرافه ( ۱۰ واحد ) ، گرفتن ناخن پای فیل ( ۸ واحد ) ، آموزش مسائل فیزیک هسته ای به گوسفند ( ۹ واحد ) ، پروفسوری کردن ریش بز ( ۴ واحد ) ، فهماندن تفاوت بین شیر یارانه ای با آزاد به گاو ( ۶ واحد ) ، سواری گرفتن از بوفالو ( ۷ واحد ) ، آب کردن چربی های کوهان شتر با ویبره گوشی موبایل ( ۹ واحد ) .
دروس عمومی : نحوه رنگ آمیزی کاه به رنگ یونجه ( ۳ واحد ) ، روش لاستیکی کردن احشام ( ۵ واحد ) ، چگونگی بازیافت فضولات حیوانات و تبدیل آن به کود آلی ( ۴ واحد ) ، نحوه ارتباط عاطفی عمیق بر قرار کردن با جانوران ( ۶ واحد ) ، آموزش تنظیم خانواده به حیوانات اهلی ( ۹ واحد ) ، روش دوخت شلوار برای چهارپایان ( ۵ واحد ) .
دروس اختصاصی : یادگیری زبان اسب و ترجمه حرف های او به ۷ زبان حیوانی دیگر ( ۷ واحد ) ، شیوه نعل اسپرت کردن اسب ( ۴ واحد ) ، نحوه رساندن سرعت اسب از یورتمه به چهارنعل در کمتر از ۳ ثانیه ( ۶ واحد ) ، چگونگی جلوگیری از اعتیاد اسب به شبدر و یونجه ( ۴ واحد ) ، ترویج نجابت اسب در بین اسب های جوان جهت جلوگیری از انحرافات اخلاقی ( ۵ واحد ) ، گفتار درمانی جهت فهماندن این نکته به اسب ها که برهنگی نشانه تمدن نیست ( ۷ واحد ) ، آموزش شیهه بلبلی به اسب ها ( ۳ واحد ) ، تعریف کردن داستان هایی از رخش ( اسب رستم ) - جالی ( اسب لوک خوش شانس ) - شبدیز ( اسب خسرو پرویز ) - تورنادو ( اسب زورو ) - اسب تروا - اسب شاخدار - اسب بالدار - اسب سفید و دیگر اسب های مشهور جهان برای کره اسب ها ( ۶ واحد ) .
دروس اختیاری : فشن کردن یال اسب ( ۱ واحد ) ، تک سه پشته جفت پا رو زین با اسب ( ۱ واحد ) ، سنگ پا کشیدن سم اسب ( ۱ واحد ) ، برداشتن زیر ابروی اسب ( ۱ واحد ) ، خلال کردن دندان اسب ( ۱ واحد ) ، ملیله و منجوق و کوبلن دوزی در حال اسب دوانی ( ۱ واحد ) .
تذکر ۱ : محل تشکیل کلاس ها با توجه به نوع درس در یکی از مکان های طویله ، اسطبل ، آغول ، قفس و یا در محل چراگاه برگزار خواهد شد .
تذکر ۲ : حتی الامکان سعی می شود که کلاس ها به صورت مختلط برگزار نگردد زیرا حرکات نمایشی و جانگولر بازی و مزه پرانی برادران و آرایش و گریم بیش از حد خواهران در کلاس های مختلط برای اسب های مجرد بدآموزی دارد .
تذکر ۳ : به دانشجویان غیر بومی فحش هم داده نمی شود چه برسد به خوابگاه و وسیله ایاب و ذهاب .
تذکر ۴ : دانشجوی بومی در کار نخواهد بود زیرا تا چندین فرسخ دورتر از محل تاسیس دانشگاه هیچ انسان زنده ای یافت نمی شود .
تذکر ۵ : دانشگاه از پذیرش دانشجویان دوره شبانه معذور است چون شبها اسب ها خواب هستند .
تذکر ۶ : به دانشجویان پس از اتمام تحصیلات گواهینامه کارشناسی مورد تایید وزارت علوم اعطا می شود یا نمی شود به شما ربطی ندارد .
تذکر ۷ : در صورت انصراف از تحصیل ، دانشجوی انصرافی باید به اندازه ای که در طول تحصیل سوار بر اسب شده بوده به همان اندازه به اسب ها سواری دهد .
چاپ شده در ماهنامه طنز ستون آزاد

اصولا مردان موجودات تنوع طلبی می باشند به همین جهت پس از گذشت یکسال از شروع زندگی مشترکشان با استناد به مثل مشهور « هر گلی یک بویی دارد » بر اساس همین خصیصه ذاتی دائما در تلاشند تا هر طور که شده حداقل سالی یکبار با نو شدن سال و تولد دوباره طبیعت ، آن ها نیز تجدید فراش نمایند و یک همسر نو و جدید اختیار کنند !
در خصوص مقابله با این پدیده شوم ، زنان معمولا از دو راهکار استفاده می کنند که عبارتند از :
راهکار اول : برخی زنان راهکار اشتباهی را در پیش می گیرند که در نهایت هم نتیجه عکس می دهد و به ضرر خود آن ها تمام خواهد شد و آن بدین صورت می باشد که از همان اوایل شروع زندگی مشترک در صدد سرکوب غریزه تنوع طلبی شوهرشان بر می آیند !
این دسته از زنان جهت جلوگیری از دوتا شدن شلوار همسر خود در زمانیکه وی بیرون از خانه می باشد هر دم به دقیقه به تلفن همراه او زنگ می زنند و مکان و موقعیت دقیق جغرافیایی که اکنون مرد در آنجا حضور دارد را جویا می شوند ؛ اگر تلفن وی مشغول باشد با خشونت از او می پرسند : « داشتی با کی حرف می زدی ؟! » و اگر آزاد باشد و مرد مذکور گوشی را زود جواب دهد از او می پرسند : « چرا گوشیتو زود جواب دادی ؟! منتظر کسی بودی ؟!» و اگر هم گوشی اش را دیر جواب دهد باز با عصبانیت از او سوال می کنند : « چرا دیر جواب دادی ؟! سرت به چه کاری گرم بود ؟! » و چنانچه شوهر دقایقی دیر به منزل برسد با یک وردنه به استقبال او می روند و پس یک مشت و مال مختصر بصورت ممتد از او می پرسند : « تا حالا کجا بودی ؟! با کی بودی ؟! چیکار می کردی ؟! » ناگفته نماند که نسل جدید این دسته از زنان با نصب وسایلی مانند GPRS ، استراق سمع ، دوربین مدار بسته و ... بر روی شوهران خود در تلاشند تا بصورت مستند و مستدل مچ وی را بگیرند !
نتیجه این راهکار : با استناد به این نظریه که « در این یک مورد خاص هیچ چیز نمی تواند مانع رسیدن یک مرد به هدفش بشود » لذا بکارگیری چنین راهکاری موجب خواهد شد که این زنان زمانی متوجه شوند که همسرشان نه یکی نه دوتا بلکه سه تا هوو سر آن ها آورده که شوهر مذکور از سه همسر دیگر خود صاحب فرزند شده و آن ها را بزرگ کرده و به خانه بخت فرستاده و در عروسی یکی از آن ها یک کارت دعوت هم اشتباها به دست همسر اول می رسد !
راهکار دوم : این راهکار که بهترین و عملی ترین و در عین حال آخرین متد روز دنیا جهت حل این معضل می باشد روشی است که فقط چند سال از ابداع آن در دنیا می گذرد و ظهور خود را هم مدیون پیشرفت علم و تکنولوژی بالاخص علم پزشکی می باشد .
در این راهکار زنان به جای سرکوب میل تنوع طلبی شوهران خود در جهت ارضای صحیح و اصولی این غریضه بر می آیند ؛ به بیان روشن تر وقتیکه در این مورد خاص بلانسبت عقل مردان به چشمشان است و هر سال به دنبال یک کیس جدید صرفا با ظاهر و شمایلی متفاوت از همسر خود هستند خب چرا این زنان سالی یکبار چهره و دکوراسیون خود را تغییر ندهند تا هم خودشان از یکنواختی در بیایند و هم نگذارند که شوهرشان از دستشان برود ؟!
در این روش زنان می توانند یکسال با عمل رینوپلاستی بینی ، سال بعد با لیفتینگ صورت ، سال دیگر با تاتو ابرو ، سال بعد از آن با تزریق ژل و بوتاکس و پروتز و برجسته نمایی لب و گونه و اجزای دیگر صورت و بدن ، سال دیگر با ارتدونسی دندان ، سال بعدتر با لیپوساکشن چربی های اضافی و سالی دیگر با جوانسازی پوست و رفع خال و جوش با لیزر کلیه اندام خود را متحول کنند و به همسری بسیار زیباتر و جذابتر از گذشته و البته جدید برای شوهر خود تبدیل شوند .
نتیجه این راهکار : مسلما در این صورت میل تنوع طلبی این مردان بصورت کاملا مسالمت آمیز و استاندارد ارضا خواهد شد و در نتیجه زنان هم می توانند زیبایی و جوانی خود را حفظ کنند و هر روز به آن بیفزایند و هم شوهرشان را برای خودشان حفظ کنند و هر روز هم بر علاقه او نسبت به خودشان اضافه نمایند !
چاپ شده در روزنامه قدس

نیازمندیم
به یک کارشناس ارشد رشته آمار با ۱۰ سال سابقه کار مفید جهت گرفتن آمار عروس جدید سیمین خانوم نیازمندم !
( شهین خانوم )
پیش فروش
بلیت بازی فینال رقابت های جام جهانی فوتبال ۲۰۱۴ بین تیم های ملی ایران و برزیل از هم اکنون پیش فروش می شود !
( افشین قطبی و دوستان )
نداریم
اینجانب دیگر قصد ازدواج با هیچ زنی را ندارم !
( مرد چهار زنه )
پیام تشکر
سازمان هواشناسی کشور متشکرم ، امروز هوا خیلی خوب بود !
( یک شهروند )
فروشی
مقادیری وسایل غواصی ، قایق شکسته ، لوازم ماهیگیری ، تخته موج سواری و مایو شنا که قابل هضم نبوده اند به فروش می رسد !
( یک کوسه خوش اشتها )
پیام بهداشتی
آیا می دانید که با هر قطره آبی که شما صرفه جویی می کنید ، یک انسان در گوشه دیگری از کشور خواهد توانست که یک قطره آب بیشتر اسراف کند ؟!
( واحد تبلیغات منفی سازمان آب )
نیازمندیم
به یک عدد قلب سایز XXXL جهت جا دادن عشق های متعدد در آن نیازمندم !
( مردی که به یک زن قانع نیست )
شرکت نظافتی
نظافت منزل در اسرع وقت با پیشرفته ترین امکانات روز دنیا ، بدون سر و صدا ، بدون نیاز به حضور صاحبخانه و کاملا رایگان !
( واحد پاکسازی باند سارقان منزل )
نیازمندیم
هم اکنون نیازمند یاری دستتان هستیم ، قربونت یه دستی برسون ، یه هل بدی روشن میشه !
( اکبر آقا )
نداریم
خرید ، فروش ، رهن ، اجاره ، تجاری ، مسکونی ، آپارتمانی ، ویلایی ، تراکم بالا ، کم تراکم ، بساز بفروشی ، مهندسی ساز ، هیچی نداریم ! مگه کوری نمیبینی اینجا بقالیه ؟ بنگاه معاملات ملکی دوتا مغازه بالاتره !
( بقالی مش رمضون )
کله پاچه تازه
صبحانه بفرمایید کله پاچه ، ۲۵۰ عدد کله پاچه تازه به همراه مخلفات ، متعلق به ۲۵۰ سرنشین هواپیمایی که دیروز در پشت جزیره سقوط کرد موجود می باشد !
( طباخی جزیره آدم خوارها )
نیازمندیم
به یک عدد قلب ، دوتا کلیه ، یک کبد ، چند متر روده ، یک معده ، دوتا دست و دو پا ، یک مغز ، یک لایه پوست سایز XL و مقادیری رگ و خون جهت جلوگیری از کشته شدن مصدوم منفجر شده ام به شدت نیازمندم !
( پزشک خوش بین )
پیام تبریک و تسلیت
جناب آقای مفتخوران
با نهایت شعف و خوشحالی درگذشت پدر زن عزیزتان را به شما تبریک عرض می کنیم و با نهایت تاسف و تاثر ، نرسیدن حتی یک قران از ترکه آن مرحوم به شما را از صمیم قلب تسلیت عرض می نماییم !
( جمعی از همکاران )
گمشده
یک لنگ دستگش ، یک قیچی و یک پنس گمشده است ؛ از کلیه بیمارانی که در طول یک هفته گذشته توسط اینجانب جراحی شده اند تقاضا می شود که به بیمارستان مراجعه کنند تا بفهمیم که اشیاء گمشده در بدن کدامیک جا مانده است !
( جراح فراموشکار )
نیازمندیم
به تعدادی دستگاه دروغ سنج با برد بالا جهت نصب بر روی چوپانان ده جهت جلوگیری از سر کار رفتن اهالی ده خودمان و روستاهای مجاور به وسیله این چوپانان دروغگو نیازمندیم !
( کدخدای ده )
پیام
هوای شما را داریم !
( سازمان هواشناسی کشور )
نیازمندیم
به یک همسر فداکار که قول بدهد در تمام مراحل زندگی حتی در محل کارم همیشه همراه من باشد نیازمندم !
( یک خنثی کننده بمب )
فروشی
یک سرویس کریستال اصل مربوط به جهیزیه همسرم با یک بسته کریستال اصل مبادله می شود !
( یک معتاد )
خریداریم
کلیه شَر های شما را با مناسبترین قیمت خریداریم !
( جمشید شر خر )
گوسفند زنده
گوسفند زنده با قصاب ، بدون قصاب ، چاق ، لاغر ، با دمبه ، بی دمبه ، کوچک ، بزرگ ، سفید ، سیاه ، نر ، ماده ، سالم ، معیوب ، خلاصه هرچی باشد طالبیم !
( گرگ های گرسنه )
خریداریم
کلیه کلیه های شما را به صورت کلی خریداریم
( تاجر بین المللی اعضای بدن )
نیازمندیم
اینجانب بصورت فوری فوتی به یک عدد قبر جا در قطعه هنرمندان نیازمندم و حاضرم آن را با ۳ قبرجا در بهترین و با صفا ترین قبرستان شهر عوض کنم و یک چیزی هم سر بدهم !
( بی هنر هنرمند دوست )
فروشی
یک عدد منقل ، یک بافور ، مقادیری تریاک جنس اعلا و یک پاکت زغال خوب جهت فروش موجود است !
( معتاد ترک کرده )
پیدا شده
یک عدد دستبند طلا پیدا شده است . از صاحب آن تقاضا می شود که بی خودی دنبالش نگردد چون دیروز به یک مال خر فروختمش رفت !
( یابنده بی وجدان )
نیازمندیم
به یک دست کفن ، یک جا قبر و یک سنگ قبر ، فورا نیازمندم !
( میت روی زمین مانده )
نداریم
دیگر تا چند سال آینده به هیچ عنوان بلیط قطار نداریم ، همه پیش فروش شده ، به ما چه ربطی دارد که شما از مسافرت با هواپیما و اتوبوس می ترسید !
( روابط عمومی راه آهن کشور )
نیازمندیم
به قطراتی از خون شما نیازمندم !
( یک دراکولا )
گمشده
یکی از کبوترهای من گمشده است ؛ هرکسی که او را دید از طرف من به او بگوید : « بیه بیه بیه » !
( یک کفتر باز )
پیام بهداشتی
لاستیکی کردن و استفاده از هرگونه پوشک و ... در منزل موجب آسیب دیدن فرزندان خردسال شما خواهد شد ؛ بگذارید بچه روی فرش کاملا راحت باشد و هر کاری که می خواهد بکند !
( قالیشویی آبفشان )
فروشی
یک دست دندان مصنوعی اعلاء فقط ۳۰ سال کار کرده در حد نو ، مسواک زده شده و با ضمانت و یک بسته خلال دندان اشانتیون ، تنها ترکه به جا مانده از پدر مرحومم می باشد که به زیر قیمت بازار به فروش می رسانم !
( فرزند ناخلف )
چاپ شده در روزنامه قدس

دیروز در مدرسه آقا معلم به ما گفت که چون دیگر موضوع « علم بهتر است یا ثروت » خیلی دمده شده ، برای هفته آینده در مورد موضوع آپ تو دیت « مزاحمت خیابانی » انشا بنویسیم .
من که از مزاحمت خیابانی فقط همینقدر می دانستم که یک نوع مزاحمتی است که در خیابان انجام می گیرد ، به همین دلیل شب که پدرم به خانه آمد از او پرسیدم : « بابایی ، مزاحمت خیابونی یعنی چی ؟! » هنوز حرفم تمام نشده بود که در یک لحظه دنیا جلوی چشمانم تیره و تار شد و انگار که انگشت توی پریز برق کرده باشم چنان شوکی به من وارد آمد که موهایم بدون ژل و اتوی مو ، خود بخود فشن شد ! بعد از گذشت چند دقیقه که از آن حالت خارج شدم تازه فهمیدم که کشیده پدرم بوده که این بلا را سرم درآورده !
پدرم که از شدت خشم به نقطه جوش رسیده بود با صدایی بلندتر از بوق بنزی کامیون اکبر آقا بر سرم فریاد کشید که : « پسره یه فلان فلان شده ، مگه تو از خودت خواهر مادر نداری ؟! مگه من به تو لقمه ناپاک دادم که حالا میری مزاحم نوامیس مردم میشی ؟! »
بعد از آنکه با چشمانی اشک آلود برای پدرم توضیح دادم که مزاحمت خیابانی موضوع انشایمان بوده ، پدرم که حالا آرام شده بود گفت : « ای بابا ، خب زودتر می گفتی بچه ! مزاحمت خیابونی یعنی همین نامردای نالوتی که تا میبینن ناموس مردم کنار خیابون منتظر تاکسی وایستاده ، با ماشین و موتور و دوچرخه و پیاده ، خلاصه به هر وسیله ای که شده براش ایجاد مزاحمت می کنن و با متلک انداختن و تنه زدن و کارای غیر اخلاقی موجب آزار و اذیت اون بنده خدا میشن که اگه دستم به هر کدومشون برسه اون زبون درازش رو از حلقومش می کشم بیرون و میذارم کف دستش » !
من که دیدم پدرم دوباره دارد وارد ژانر خشونت می شود سریعا محل را ترک کردم و به سراغ مادرم رفتم تا چند خطی از انشایم را هم از معلومات او پر کنم .
پس به آشپزخانه که رسیدم از مادرم که در حال آش درست کردن بود پرسیدم : « مامانی ، مزاحمت خیابونی یعنی چی ؟! » سوالم که تمام شد احساس کردم که چند عدد مرغ عشق و کبوتر و قناری دور سرم در حال پرواز می باشند که بعدا فهمیدم آن ها توهمات ناشی از برخورد ملاقه در دست مادرم با فرغ سر من بوده است ! مادرم هم که مانند پدرم در مورد سوال من دچار سوء تفاهم شده بود بعد از توضیحات من گفت : « آخ ، خدا مرگم بده ! خیلی دردت اومد ؟! آخه با شنیدن سوالت یک لحظه تو رو با این مزاحمای خیابونی بی تربیت اشتباه گرفتم ! عزیزم مزاحمت خیابونی یعنی یک نوع خشونت علیه زنان ، یعنی نمودی از فرهنگ مردسالاری ، این مردای نامرد البته بلانسبت بابات ، فکر می کنن موجود برترن و واسه همین ما رو ضعیفه فرض می کنن و به خودشون اجازه می دن که تو خیابون هرچی به دهنشون میرسه به ما بگن ، خدا مرگشون بده این مزاحما رو » !
من که هنوز جواب قانع کننده ای برای سوالم نگرفته بودم و انشایم به چهار خط هم نرسیده بود به سراغ برادر بزرگم که عقل کل خانواده بود رفتم . او از بس هر روز به جای غذا خوردن کتاب می خواند دیگر قیافه اش شبیه برگ های کتاب شده بود چون وقتی از نیم رخ نگاهش می کردی انگار یک برگ کتاب را از بغل نگاه می کنی ! از شدت لاغری ، عرض نداشت و فقط دماغش در تصویر بود !
از او که پرسیدم : « داداشی ، مزاحمت خیابونی یعنی چی ؟! » او بر خلاف پدر و مادرم که بصورت غیر اخلاقی و خشونت آمیز با من برخورد کرده بودند ، او با من برخوردی کاملا فرهنگی کرد یعنی چند تا از کتاب های قطور چند صد صفحه ای اش را به سمتم پرتاب کرد و پس از شنیدن دلیل پرسش من ، به سوالم اینگونه پاسخ داد که : « ببین داداش کوچولو ، مزاحمت خیابونی یک نوع بیماریه ، گاهی میشه ریشه این نوع رفتار رو در نوعی سادیسم اجتماعی دونست . مزاحمت های خیابونی به هر نوع عمل یا لفظی که به نوعی آرامش و احساس امنیت عابران رو از بین ببره و نوعی احساس نگرانی و ناراحتی برای عابران ایجاد کنه اطلاق میشه که البته از نظر قانون مجازات اسلامی هم جزء مفاسد اجتماعی تلقی شده و مشمول مجازات میشه و طبق ماده 619 قانون مجازات اسلامی ، هر کس در اماکن عمومی ........ »
من که دیدم برادرم دیگر دارد زیادی بحث را تخصصی می کند سریعا از محل متواری شدم و در حالیکه نصف صورتم در اثر کشیده پدرم سرخ شده و سرم هم به اندازه یک تخم مرغ در نتیجه ضربه ملاقه مادرم ورم کرده بود و قسمت های زیادی از بدنم هم بواسطه برخورد کتاب های برادرم کبود شده بودند به اتاقم رفتم و با استفاده از آن چیزهایی که از آنها شنیده بودم شروع به نوشتن انشایم کردم .
چاپ شده در روزنامه قدس

آمریکایی : همه نوع غذا برای خوردن دارد ولی با تهدید اسلحه غذای دیگران را هم از آن ها می گیرد و می خورد !
اروپایی : همه نوع غذا برای خوردن دارد و از غذای خودش می خورد ولی دیگران را تحریک می کند که از غذای بقیه بخورند !
آفریقایی : از شدت گرسنگی می میرد ولی غذایی برای خوردن پیدا نمی کند !
هندی : اگر بتواند غذایی برای خوردن پیدا کند از خوشحالی کمی حرکات موزون می رود و سپس غذا را می خورد !
چینی : روزی سه وعده غذا می سازد و صادر می کند تا با پولش یک وعده غذا بخرد و بخورد !
ژاپنی : غذای پر خاصیت می خورد تا مغزش خوب کار کند و بتواند غذاهای جدید کشف کند !
عربی : به اندازه خودش و چندین همسرش غذا دارد ، دائما غذا می خورد ، غذای حاجت می کند تا دوباره بتواند غذا بخورد !
مالزیایی : هر وقت گرسنه شود به میزان نیاز بدنش غذای مناسب می خورد !
فلسطینی : غذا دارد ولی کسی که غذا ندارد او را می کشد و غذایش را می خورد !
اسرائیلی : غذا ندارد ولی کسی که غذا دارد را می کشد و غذایش را می خورد !
عراقی : فکر می کند غذا برای خوردن پیدا کرده ولی بعد از اینکه خورد و منفجر شد تازه می فهمد داخل غذا بمب جاسازی شده بوده !
افغانی : بسته های تریاک و هرویین را می خورد و قاچاق می کند تا بتواند غذا بخرد و بخورد !
قبایل غیر متمدن : گاهی آنها غذا را می خورند و گاهی هم غذا آنها را می خورد !
ایرانی : بسته به موقعیت های مختلف معده اش متغیر است :
در خانه خودش : چه غذا برای خوردن داشته باشد و چه نداشته باشد دائما در حال رژیم است !
در میهمانی خصوصی : همه نوع غذا سر سفره می باشد ولی آنقدر به همدیگر تعارف می کنند که آخر سر همه غذا ها می ماند و همه گرسنه از سر سفره بلند می شوند !
در میهمانی عمومی : هر غذایی که سر سفره باشد را آنقدر می خورد که یا تا شعاع چند متری سفره از هر نوع غذایی پاکسازی شود ، یا از خوردن زیاد بیهوش شود و یا بترکد و بپاشد به در و دیوار !
چاپ شده در ماهنامه ستون آزاد

معلم : بچه ها ، درس امروز ما راجع به انتخاباته ؛ کي مي دونه که انتخابات یعنی چی ؟ کدوم يکي از شماها تا حالا به همراه بزرگتراتون در انتخابات شرکت کرديد ؟ هر کدومتون که چيزي در مورد انتخابات و منتخب شدن شنيده ، دستشو بالا کنه و براي بچه هاي ديگه هم تعریف کنه .
دانش آموز ۱ : اجازه آقا ، ما پدرمون رئيس اداره .... ه ! ، دوست پدرمون که چند ساليه با ما زندگي مي کنه ، يعني همون آقا الياس (!) ، هميشه به بابامون ميگه که تو منتخب شدي ! تو برگزيده شدي ! تو مسئولي در قبال مردم ! و هر روز بهش ميگه که فلاني رو اخراج کن ! فلاني رو استخدام کن ! کار اون يکي رو راه ننداز ! واسه این يکي پارتي بازي کن و ...
پدرم هم خيلي خوشحاله از اينکه منتخب شده و به تمام حرف هاي دوستش به خوبي عمل مي کنه ! منم به داشتن پدري منتخب افتخار مي کنم و فکر می کنم که انتخابات خیلی خوبه !
دانش آموز ۲ : آقا اجازه ، ما هر چند شب یکبار توی خونمون انتخابات و رای گیری داریم ! يعني اون شب هايي که شام ، چيزي واسه خوردن داريم ، راي گيري مي کنيم تا ببينيم که اون يه ذره غذايي که داريم به کدوممون مي رسه و هميشه اون کسي راي مياره که از همه مريض و ضعیف تره و به غذا احتياج داره ! ولي هنوز نفهميدم که مادرم چه جوري راي گيري مي کنه که با اینکه خودش خیلی بیشتر از ما نیاز به غذا داره هيچ وقت راي نمياره ! آقا واسه همين ما فکر مي کنيم که مي شه توي انتخاباتم تقلب کرد !
دانش آموز ۳ : آقا ما هميشه موقع تعطیلات نوروزی و سه ماه تعطیلی که میشه توي خونمون انتخابات برگزار می کنیم تا انتخاب کنيم که اين دفعه واسه تعطيلات به کدوم يکي از کشورا سفر کنيم ! معمولا هم ، هر کشوري که مامانم بگه همون انتخاب مي شه ! آقا معلم واسه همین فکر کنم انتخابات همش الکيه و نتیجه از قبل مشخصه !
دانش آموز ۴ : آقا معلم ، من هميشه در بين برادرام منتخب مي شم ! برادراي بزرگترم ، بهم ميگن که چون من از همشون زرنگ تر و قوي ترم ، واسه همين هر روز منو انتخاب مي کنن که برم واسه خونه نون بخرم ، منم خيلي خوشحالم از اينکه از همشون بهترم و هميشه من انتخاب مي شم ! آقا ما فهميديم که هميشه اوني که از همه زرنگتر و قوي تره انتخاب مي شه !
دانش آموز ۵ : اجازه آقا ، ما الان که داشتيم ميومديم مدرسه ، توي خونمون یک انتخابات بود !
يه آقاهه اي که بابام چند وقت پيش ، واسه خرج عمل جراحي مامانم ، ازش پول قرض کرده بود ، با دوتا آدم گنده ديگه که دستشون چوب و چماق داشتن ، يقه بابامو گرفته بود و مي گفت که : يک راه رو انتخاب کن ، يا همين الان تمام پولم رو با سودش بده ، يا خودت رو پول مي کنم ! ولي چون ديشب بابام هرچي پول داشت رو داد به صاحب خونمون ، فکر کنم راه دوم رو انتخاب کرده باشه !آقا مگه انتخابات اجباريم مي شه ؟!
دانش آموز ۶ : آقا معلم اجازه ، ما هميشه بابامون بهمون ميگه که سعي کن درست انتخاب کني ، مخصوصا موقع هايي که سر برج تمام حقوقشو يکجا مي ده به مامانم ، يا موقعي که داره ظرفا رو مي شوره يا غذا مي پزه ، يا بعد از اينکه مامانم باهاش دعوا مي کنه ، بيشتر بهم تاکيد ميکنه که موقعي که وقتش رسيد همسرم رو درست انتخاب کنم ! البته ميگه که تا ميتونم اصلا سراغ اين انتخابات نرم ولي اگه عقلمو از دست دادم و رفتم ، با چشم باز و عاقلانه طرفم رو انتخاب کنم تا مثل اون نشم ! ما فکر مي کنيم که انتخابات همون خواستگاريه !
دانش آموز ۷ : آقا ما امروز انتخاب شديم ! تمام بچه هاي کلاس ما رو انتخاب کردن و گفتن چون از همشون شجاع و نترس ترم ، چرخاي اون ماشينه که جلوي در مدرسه پارکه و نمي دونم مال کيه رو پنچر کنم ، منم چهارتا چرخش رو با ميخ سوراخ کردم ! آقا انتخابات خيلي کيف مي ده !
دانش آموز ۸ : آقا معلم ، ما اصلا انتخابات رو دوست نداريم ! آخه ديروز که ما با مامان بابامون رفتيم دادگاه خانواده ، وقتي مامان بابام از تو اون اتاقه اومدن بيرون بهم گفتن انتخاب کنم که با بابام زندگي کنم يا مامانم و ما هرچي گفتيم مي خوايم با دوتاييشون باشيم ، گفتن نميشه و بايد يکي رو انتخاب کنم ! من همونجا فهميدم که انتخابات کار خيلي سختيه !
دانش آموز ۹ : اجازه ، ما بابامون هروقت که جلوي ما از اون چيزايي که شبيه قره قروته رو منقل دود مي کنه و دودش رو مي خوره (!) و ميبينه که ما داريم نگاش مي کنيم ، ميگه : پسرم سعي کن دوستاتو درست انتخاب کني تا مثل من معتاد نشي ! واسه همين ، ما فکر مي کنيم انتخابات خيلي چيز خوبيه ، چون باعث مي شه که آدم معتاد نشه !
دانش آموز ۱۰ ( بچه زرنگ کلاس ) : اجازه ، آقاي معلم ، من فکر مي کنم منظور شما از انتخابات ، چیزی مثل انتخابات ریاست جمهوری است که مردم کشور هر چهار سال یکبار به پای صندوق های ......... (زنگ تفريح) : [ زيييييييييييييييييييييييييييييييينگ ] !
چاپ شده در روزنامه قدس

نظرات جمعی از دانشجویان ساکن در یک خوابگاه دانشجویی در مورد سوسک :
دانشجوی حقوق : با اینکه همیشه شاهد اعمال دانشجویان است ولی هیچوقت و در هیچ دادگاهی علیه آنان شهادت نمی دهد !
دانشجوی جغرافیا : مکان ، آب و هوا و شرایط محیطی در او تاثیری ندارد چون او همه جا هست !
دانشجوی مهندسی : شجاعتش برایم قابل تحسین است چون ماکت هر پل یا ساختمانی را که می سازم بدون توجه به احتمال تخریب آن ، به رویش می رود و افتتاحش می کند !
دانشجوی پزشکی : تنها موجودی است که از تیغ تشریح من هراسی ندارد و به طرفم می آید تا با فدا کردن جانش موجب پیشرفت علم پزشکی شود !
دانشجوی مدیریت : با آن جثه کوچک ، آنچنان خانواده پر جمعیتش را مدیریت و اداره می کند که انگار مدیر بودن باید در خون هر کس باشد و درس خواندن بی فایده است !
دانشجوی زبان و ادبیات فارسی : او هیچوقت حرفی نمی زند ولی با سکوتش هزاران حرف را به من می آموزد !
دانشجوی روانشناسی : درون گرا ، خجالتی ، کم حرف ، یک شخصیت منحصر به فرد !
دانشجوی علوم سیاسی : به هیچ دسته و گروهی وابسته نیست ، تک و تنها برای هدفش تلاش می کند !
دانشجوی برق : وقتی روشنایی و خاموشی در نحوه حرکت او بی تاثیر است من را متوجه نیرویی فراتر از برق می کند !
دانشجوی کامپیوتر : مغز کوچک او با آن همه ذخایر اطلاعاتی بسیار پیشرفته تر از فلش 32 گیگ است !
دانشجوی فیزیک هسته ای : زندگی در خوابگاه حق مسلم اوست !
دانشجوی تربیت بدنی : آنقدر عضلاتش نیرومند است که می تواند از دیوار راست هم بالا برود !
دانشجوی زبان شناسی : هیچکس زبانش را نمی فهمد !
دانشجوی علوم تربیتی : شیوه تربیتی او در تعلیم فرزندان بی شمارش برایم قابل احترام است چرا که تمام آن فرزندان بی چون و چرا ادامه دهنده راه او می باشند !
دانشجوی زمین شناسی : کاش می توانستم به مانند او به اعماق زمین بروم و ندیدنی ها را ببینم !
دانشجوی زبان انگلیسی : ! It is always silent
دانشجوی تاریخ : گذشت اعصار و قرون نتوانسته هیچ تاثیری در ظاهر و عقاید و شیوه زندگی او بگذارد !
دانشجوی فلسفه : همیشه فلسفه وجودی او برایم سوال بوده ولی مطمئنم که درپس خلقتش هدفی والا نهفته است !
دانشجوی هنر : هیچوقت منتظر نمی شود تا بتوانم پرتره اش را تمام کنم !
دانشجوی مکانیک : با الهام از او توانستم خودرویی بسازم که هم در آب و خشکی حرکت کند و هم بتواند از سطوح صاف و صیقلی بالا برود !
دانشجوی آمار : بدون شک از یک روش آماری قوی برای محاسبه تعداد فرزندانش بهره می برد !
دانشجوی اخلاق : آنقدر با مرام و پایبند به اخلاقیات است که تا به حال نگذاشته هیچکس اشک او را ببیند حتی زمانیکه فرزندش را جلوی چشمانش له می کنند !
دانشجوی علوم ارتباطات : تا او هست ، هیچکس تنها نیست !
چاپ شده در ویژه نامه فجریس ( ویژه هفته خوابگاه ها )
