معلم : بچه ها ، درس امروز ما راجع به انتخاباته ؛ کي مي دونه که انتخابات یعنی چی ؟ کدوم يکي از شماها تا حالا به همراه بزرگتراتون در انتخابات شرکت کرديد ؟ هر کدومتون که چيزي در مورد انتخابات و منتخب شدن شنيده ، دستشو بالا کنه و براي بچه هاي ديگه هم تعریف کنه .
دانش آموز ۱ : اجازه آقا ، ما پدرمون رئيس اداره .... ه ! ، دوست پدرمون که چند ساليه با ما زندگي مي کنه ، يعني همون آقا الياس (!) ، هميشه به بابامون ميگه که تو منتخب شدي ! تو برگزيده شدي ! تو مسئولي در قبال مردم ! و هر روز بهش ميگه که فلاني رو اخراج کن ! فلاني رو استخدام کن ! کار اون يکي رو راه ننداز ! واسه این يکي پارتي بازي کن و ...
پدرم هم خيلي خوشحاله از اينکه منتخب شده و به تمام حرف هاي دوستش به خوبي عمل مي کنه ! منم به داشتن پدري منتخب افتخار مي کنم و فکر می کنم که انتخابات خیلی خوبه !
دانش آموز ۲ : آقا اجازه ، ما هر چند شب یکبار توی خونمون انتخابات و رای گیری داریم ! يعني اون شب هايي که شام ، چيزي واسه خوردن داريم ، راي گيري مي کنيم تا ببينيم که اون يه ذره غذايي که داريم به کدوممون مي رسه و هميشه اون کسي راي مياره که از همه مريض و ضعیف تره و به غذا احتياج داره ! ولي هنوز نفهميدم که مادرم چه جوري راي گيري مي کنه که با اینکه خودش خیلی بیشتر از ما نیاز به غذا داره هيچ وقت راي نمياره ! آقا واسه همين ما فکر مي کنيم که مي شه توي انتخاباتم تقلب کرد !
دانش آموز ۳ : آقا ما هميشه موقع تعطیلات نوروزی و سه ماه تعطیلی که میشه توي خونمون انتخابات برگزار می کنیم تا انتخاب کنيم که اين دفعه واسه تعطيلات به کدوم يکي از کشورا سفر کنيم ! معمولا هم ، هر کشوري که مامانم بگه همون انتخاب مي شه ! آقا معلم واسه همین فکر کنم انتخابات همش الکيه و نتیجه از قبل مشخصه !
دانش آموز ۴ : آقا معلم ، من هميشه در بين برادرام منتخب مي شم ! برادراي بزرگترم ، بهم ميگن که چون من از همشون زرنگ تر و قوي ترم ، واسه همين هر روز منو انتخاب مي کنن که برم واسه خونه نون بخرم ، منم خيلي خوشحالم از اينکه از همشون بهترم و هميشه من انتخاب مي شم ! آقا ما فهميديم که هميشه اوني که از همه زرنگتر و قوي تره انتخاب مي شه !
دانش آموز ۵ : اجازه آقا ، ما الان که داشتيم ميومديم مدرسه ، توي خونمون یک انتخابات بود !
يه آقاهه اي که بابام چند وقت پيش ، واسه خرج عمل جراحي مامانم ، ازش پول قرض کرده بود ، با دوتا آدم گنده ديگه که دستشون چوب و چماق داشتن ، يقه بابامو گرفته بود و مي گفت که : يک راه رو انتخاب کن ، يا همين الان تمام پولم رو با سودش بده ، يا خودت رو پول مي کنم ! ولي چون ديشب بابام هرچي پول داشت رو داد به صاحب خونمون ، فکر کنم راه دوم رو انتخاب کرده باشه !آقا مگه انتخابات اجباريم مي شه ؟!
دانش آموز ۶ : آقا معلم اجازه ، ما هميشه بابامون بهمون ميگه که سعي کن درست انتخاب کني ، مخصوصا موقع هايي که سر برج تمام حقوقشو يکجا مي ده به مامانم ، يا موقعي که داره ظرفا رو مي شوره يا غذا مي پزه ، يا بعد از اينکه مامانم باهاش دعوا مي کنه ، بيشتر بهم تاکيد ميکنه که موقعي که وقتش رسيد همسرم رو درست انتخاب کنم ! البته ميگه که تا ميتونم اصلا سراغ اين انتخابات نرم ولي اگه عقلمو از دست دادم و رفتم ، با چشم باز و عاقلانه طرفم رو انتخاب کنم تا مثل اون نشم ! ما فکر مي کنيم که انتخابات همون خواستگاريه !
دانش آموز ۷ : آقا ما امروز انتخاب شديم ! تمام بچه هاي کلاس ما رو انتخاب کردن و گفتن چون از همشون شجاع و نترس ترم ، چرخاي اون ماشينه که جلوي در مدرسه پارکه و نمي دونم مال کيه رو پنچر کنم ، منم چهارتا چرخش رو با ميخ سوراخ کردم ! آقا انتخابات خيلي کيف مي ده !
دانش آموز ۸ : آقا معلم ، ما اصلا انتخابات رو دوست نداريم ! آخه ديروز که ما با مامان بابامون رفتيم دادگاه خانواده ، وقتي مامان بابام از تو اون اتاقه اومدن بيرون بهم گفتن انتخاب کنم که با بابام زندگي کنم يا مامانم و ما هرچي گفتيم مي خوايم با دوتاييشون باشيم ، گفتن نميشه و بايد يکي رو انتخاب کنم ! من همونجا فهميدم که انتخابات کار خيلي سختيه !
دانش آموز ۹ : اجازه ، ما بابامون هروقت که جلوي ما از اون چيزايي که شبيه قره قروته رو منقل دود مي کنه و دودش رو مي خوره (!) و ميبينه که ما داريم نگاش مي کنيم ، ميگه : پسرم سعي کن دوستاتو درست انتخاب کني تا مثل من معتاد نشي ! واسه همين ، ما فکر مي کنيم انتخابات خيلي چيز خوبيه ، چون باعث مي شه که آدم معتاد نشه !
دانش آموز ۱۰ ( بچه زرنگ کلاس ) : اجازه ، آقاي معلم ، من فکر مي کنم منظور شما از انتخابات ، چیزی مثل انتخابات ریاست جمهوری است که مردم کشور هر چهار سال یکبار به پای صندوق های ......... (زنگ تفريح) : [ زيييييييييييييييييييييييييييييييينگ ] !
چاپ شده در روزنامه قدس
نظرات جمعی از دانشجویان ساکن در یک خوابگاه دانشجویی در مورد سوسک :
دانشجوی حقوق : با اینکه همیشه شاهد اعمال دانشجویان است ولی هیچوقت و در هیچ دادگاهی علیه آنان شهادت نمی دهد !
دانشجوی جغرافیا : مکان ، آب و هوا و شرایط محیطی در او تاثیری ندارد چون او همه جا هست !
دانشجوی مهندسی : شجاعتش برایم قابل تحسین است چون ماکت هر پل یا ساختمانی را که می سازم بدون توجه به احتمال تخریب آن ، به رویش می رود و افتتاحش می کند !
دانشجوی پزشکی : تنها موجودی است که از تیغ تشریح من هراسی ندارد و به طرفم می آید تا با فدا کردن جانش موجب پیشرفت علم پزشکی شود !
دانشجوی مدیریت : با آن جثه کوچک ، آنچنان خانواده پر جمعیتش را مدیریت و اداره می کند که انگار مدیر بودن باید در خون هر کس باشد و درس خواندن بی فایده است !
دانشجوی زبان و ادبیات فارسی : او هیچوقت حرفی نمی زند ولی با سکوتش هزاران حرف را به من می آموزد !
دانشجوی روانشناسی : درون گرا ، خجالتی ، کم حرف ، یک شخصیت منحصر به فرد !
دانشجوی علوم سیاسی : به هیچ دسته و گروهی وابسته نیست ، تک و تنها برای هدفش تلاش می کند !
دانشجوی برق : وقتی روشنایی و خاموشی در نحوه حرکت او بی تاثیر است من را متوجه نیرویی فراتر از برق می کند !
دانشجوی کامپیوتر : مغز کوچک او با آن همه ذخایر اطلاعاتی بسیار پیشرفته تر از فلش 32 گیگ است !
دانشجوی فیزیک هسته ای : زندگی در خوابگاه حق مسلم اوست !
دانشجوی تربیت بدنی : آنقدر عضلاتش نیرومند است که می تواند از دیوار راست هم بالا برود !
دانشجوی زبان شناسی : هیچکس زبانش را نمی فهمد !
دانشجوی علوم تربیتی : شیوه تربیتی او در تعلیم فرزندان بی شمارش برایم قابل احترام است چرا که تمام آن فرزندان بی چون و چرا ادامه دهنده راه او می باشند !
دانشجوی زمین شناسی : کاش می توانستم به مانند او به اعماق زمین بروم و ندیدنی ها را ببینم !
دانشجوی زبان انگلیسی : ! It is always silent
دانشجوی تاریخ : گذشت اعصار و قرون نتوانسته هیچ تاثیری در ظاهر و عقاید و شیوه زندگی او بگذارد !
دانشجوی فلسفه : همیشه فلسفه وجودی او برایم سوال بوده ولی مطمئنم که درپس خلقتش هدفی والا نهفته است !
دانشجوی هنر : هیچوقت منتظر نمی شود تا بتوانم پرتره اش را تمام کنم !
دانشجوی مکانیک : با الهام از او توانستم خودرویی بسازم که هم در آب و خشکی حرکت کند و هم بتواند از سطوح صاف و صیقلی بالا برود !
دانشجوی آمار : بدون شک از یک روش آماری قوی برای محاسبه تعداد فرزندانش بهره می برد !
دانشجوی اخلاق : آنقدر با مرام و پایبند به اخلاقیات است که تا به حال نگذاشته هیچکس اشک او را ببیند حتی زمانیکه فرزندش را جلوی چشمانش له می کنند !
دانشجوی علوم ارتباطات : تا او هست ، هیچکس تنها نیست !
چاپ شده در ویژه نامه فجریس ( ویژه هفته خوابگاه ها )
۱ - در بیانیه شدید اللحن مایلی کهن علیه قلعه نویی ، مقصود مایلی کهن از ( آدم کوتوله ) چه کسی بوده است ؟!
الف ) جو دالتون
ذال ) خاله ریزه
شین ) یکی از هفت کوتوله
قاف ) تام بند انگشتی
لام ) مِمول
نون ) امیر قلعه نویی
۲ - محمد مایلی کهن به امیر قلعه نویی توصیه کرده که دست از چه کارهایی بردارد ؟!
الف ) زنگ زدن در خانه مردم و فرار کردن
ذال ) تف و فین کردن کنار خیابان
شین ) جر زدن موقع منچ بازی
قاف ) خندیدن به کله کچل برخی از اعضای فدراسیون
لام ) تقلید صدای عادل فردوسی پور
نون ) نوچه بازی و نوچه پروری
۳ - نظر مایلی کهن در خصوص مدرک تحصیلی قلعه نویی چه می باشد ؟!
الف ) مدرکش را از همان جایی گرفته که کردان گرفته بوده
ذال ) در کلاس اول دبستان ۵ تا تجدید آورده
شین ) مدرکش مال دانشگاه غیرانتفاعی شبانه چلغوز آباد سفلی می باشد
قاف ) هنوز فوتبال را فوطبال می نویسد و شوتبال تلفظ می کند
لام ) مدرکش فقط به درد امانت دادن به کلوپ و کرایه سی دی می خورد
نون ) فاقد مدرک تحصیلی برای گروهبان شدن بوده
۴ - در بیانیه مذکور ، امیر قلعه نویی و نزدیکانش به چه شخصیت مشهوری تشبیه شده اند ؟!
الف ) یوگی و دوستانش
ذال ) ناصرالدین شاه قاجار و همسرانش
شین ) اسامه بن لادن و گروه القاعده
قاف ) لینچان و گروه لیان شانپو
لام ) محمد خردادیان و گروه حرکات موزون اش
نون ) شعبان بی مخ و نوچه هایش
۵ - مایلی کهن در بیانیه اش نوچه های قلعه نویی را چه نامیده است ؟!
الف ) گنده لوبیا
ذال ) گنده نخود
شین ) گنده عدس
قاف ) گنده ماش
لام ) گنده لپه
نون ) گنده باقالی
۶ - به گفته مایلی کهن ، قلعه نویی و نوچه هایش با الفاظ و اقدامات خود قصد داشتند چه چیزی را پنهان کنند ؟!
الف ) سوراخ جورابشان را
ذال ) فیلم بدون سانسور و غیر اخلاقی داخل کیفشان را
شین ) میراث فرهنگی کشور را
قاف ) فرمول پخت کله پاچه شترمرغ را
لام ) اسامه بن لادن را
نون ) ضعف های فنی خود را
۷ - از نظر مایلی کهن ، قلعه نویی چه چیزی را یدک می کشد ؟!
الف ) کشتی تایتانیک را
ذال ) تریلی هیجده چرخ اکبر آقا را
شین ) زانتیای سیمین جون را
قاف ) موتور هندای جواد پش کفتری را
لام ) گاری اسبی غلام نون خشکی را
نون ) لقب ژنرال را
۸ - به نظر محمد مایلی کهن ، پهنای درس و پیامی که گل دقیقه نود سایپا به همراه خود داشت به چه میزان بوده است ؟!
الف ) به پهنای باند فرودگاه مهرآباد
ذال ) به پهنای باند خطوط اینترنت در ایران
شین ) به پهنای حسین رضازاده
قاف ) به پهنای لاستیک اسپرت سوناتای داداشش
لام ) به پهنای هواپیماهای پهن پیکر منوچهر منطقی
نون ) به پهنای ایران عزیز
توضیح : گزینه های الف ، ذال ، شین ، قاف و لام در کلیه سوالات فقط جنبه تزیینی دارند !
چاپ شده در روزنامه قدس

۱ - به نظر شما ، فلسفه عیدی دادن بزرگترها به کوچکترها در ایام نوروز چیست ؟!
الف ) کاهش نقدینگی جیب آدم بزرگ ها و در نتیجه کاهش نرخ تورم در جامعه
نون ) تامین آتیه کودکان و ساخت آینده آنان
کاف ) دادن صدقه و رفع بلا
لام ) آموزش عملی عدم دلبستگی به مال دنیا از سوی بزرگترها به کوچکترها
قاف ) نوعی پول زور و زورگیری از جانب کوچکترها
۲ - بهترین عیدی که در طول عمر با برکتتان گرفته اید چه بوده و از چه کسی ؟!
الف ) یک فروند ماچ آبدار که آمیخته با مقادیری تار سبیل بود - از خان عمو
نون ) یک عدد اسکناس نو و تا نشده ۱۰۰ ریالی – از خان دایی
کاف ) یک شکلات کارکرده نیمه جویده شده – از خانوم بزرگ
لام ) یک سری کامل از کوپن های روغن باطل شده مربوط به سال های ۱۳۶۰ تا ۱۳۷۰ – از آقا بزرگ
قاف ) نیمی از مطالبات معوقه از چندین سال قبل – از اداره محل کار
۳ - مقصود شاعر از سرودن بیت زیر در وصف عید ، چه بوده است ؟!
( عید آمد و عید آمد ، آن وقت سعید آمد )
الف ) سعید وقت عید آمد تا عیدی بگیرد
نون ) عید که آمد ، سعید هم آمد و عیدی گرفت و رفت
کاف ) سعید فقط وقتی جایی می رود که بداند در آن جا عیدی می دهند
لام ) سعید اعتقادی به عیدی دادن ندارد ، فقط می آید عیدی می گیرد و می رود
قاف ) سعید خیلی آدم مفت خوری است
۴ - نوروز به چه معناست و چه نتیجه ای از آن گرفته می شود ؟!
الف ) به معنای روز نو – پس به دلیل نو شدن روز باید عیدی داد
نون ) به معنای سال نو – پس به دلیل نو شدن سال باید عیدی داد
کاف ) به معنای فرا رسیدن عید باستانی ایرانیان – پس به مناسبت فرا رسیدن عید باستانی باید عیدی داد
لام ) به معنای آغاز فصل بهار – پس به دلیل شروع فصل زیبای بهار باید عیدی داد
قاف ) به معنای روزی که آسمون بری زمین بیای باید عیدی بدهی – قربون آدم چیز فهم
۵ - بزرگتری که در روز عید به بچه ها عیدی ندهد ، به چه می ماند ؟!
الف ) به زنبور بی عسل
نون ) به ماشین بدون کارت سوخت
کاف ) به نوشابه بدون گاز
لام ) به وزیر بدون مدرک
قاف ) به خورشت قیمه بدون گوشت
توضیح : در تمام سوالات ، گزینه " ذال " صحیح می باشد !
چاپ شده در ماهنامه طنز و کاریکاتور بچه مشد

جراید – شربت تریاک جمع آوری می شود !
برداشت اول : جمع آوری میشه که به کجا بره ؟! کشورهای دوست و برادر همجوار ؟!
برداشت دوم : باز جای شکرش باقیه که خود تریاک و مشتقات دیگرش جمع آوری نمیشه !
برداشت سوم : اصلا همون بهتر که جمع آوری بشه چون اصلا جنسش خوب نبود ، ناخالصی زیاد داشت ! خوب فاز نمی داد !
برداشت چهارم : خب حالا که شربت تریاک هم جمع آوری میشه پس ما به چه امید و با چه انگیزه ای بریم معتاد شیم ؟!
برداشت پنجم : مگه محققان و دانشمندان کشور ، چیز بهتری از شربت تریاک کشف کردن که دارن اون رو جمع آوری می کنن ؟! نکنه شربت کریستال یا کراک کشف شده ؟!
برداشت ششم : وایستا ببینم ! اصلا مگه این شربت تریاک توزیع هم شده بود که حالا می خواد جمع آوری بشه ؟! کی توزیع شد که ما نفهمیدیم ؟! نامردیه ! پارتی بازی شده ! اینجا هم پارتی ؟!
برداشت هفتم : واسه چی می خواد جمع بشه ؟! یارانش حذف شده یا قراره سهمیه بندی بشه و فقط با کارت تریاک توزیعش کنن ؟!
برداشت هشتم : به جان خودم اگه جمع بشه ، میرم معتاد می شم !
برداشت نهم : حالا توسط کدوم نهاد قراره جمع آوری بشه ؟! وزارت بهداشت و درمان یا ستاد مبارزه با مواد مخدر ؟!
برداشت دهم : خودش به تنهایی قراره جمع بشه یا خودش با مصرف کننده هاش ؟!
برداشت یازدهم : نکنه قرارداد شرکت سازنده شربت تریاک با منابع تامین کننده تریاک مورد نیاز این شرکت که در کشور دوست و برادر افغانستان مستقر می باشند به هم خورده ؟!
برداشت دوازدهم : نکنه این خبر ، سیاهبازیه که قیمتش رو تو بازار ببرن بالا ؟!
برداشت سیزدهم : پس از این به بعد شربت تریاک هم کمیاب میشه و باید مثل بقیه داروهای کمیاب فقط تو ناصر خسرو دنبالش بگردیم !
برداشت چهاردهم : خدا شوشکتون کنه الهی ! این ته نامردیه ! اول طرح رفاقت میریژین و امشال من رو بهش معتاد می کنین ، بعد باژ جمعش می کنین و همه رو تو خماری می ژارین !
برداشت پانزدهم : ها ؟! شربت تریاک چیه دیگه ؟!
چاپ شده در روزنامه قدس

ای امان از این زمانه !
آدم نارگیل را با پوست بخورد بهتر از این است که باجناق پولدار داشته باشد !
جای شما خالی ، چند شب پیش به اتفاق عیال ، شام منزل مادر خانوم گرامی دعوت بودیم و ایضا خواهر خانوممان با شوهرش که باجناق بنده می شود نیز حضور داشتند . از آنجایی که باجناق فامیل نمای ما بصورت حرفه ای به حرفه یه بساز و بفروشی مشغول است ، این شده که همچین بگی نگی ، پول هایش از جارو و پارو و نردبان بالا می رود ! به همین دلیل هر از چند گاهی که خبردار می شود قرار است همه فامیل در منزل مادر خانوم دور هم جمع شوند ، برای آنکه خودی نشان دهد و فخری بفروشد و حرص عیال ما را در آورد و ما را جلوی خلق ا... ضایع کند ، یکروز قبل از آن ، اقدام به خرید یک سرویس طلای جدید و گرانقیمت برای عیالش می کند و او هم که دست کمی از شوهرش ندارد ، شب دعوتی سرویس جدیدش را طوری از خودش آویزان می کند که برق طلایش تا یک فرسخ آن ور تر به مانند چراغ سو بالای ماشین در شب ، چشم هر جنبنده ای را می زند و صدای جیرینگ جیرینگ حاصل از برخورد النگوهایش با هم نیز همچون بوق بنزی ۱۸ چرخ جعفرآقا در گوش ما ندارها صدا می کند !
البته عمق فاجعه از زمانی است که دعوتی تمام می شود و من و عیال به منزل می رسیم !
طبق معمول هر دفعه ، اینبار نیز رسیدن همان و آغاز بدبختی ما نیز همان !
از همان شب سوالات ذهن کنجکاو عیالمان آغاز شد ! چرا خواهرم هر ماه یه سرویس عوض می کنه اونوقت من هنوز این گردنبند زپرتی مادر خدابیامرزت گردنمه ؟! چرا تو مثل شوهر خواهرم پولدار نیستی ؟! مگه من چی از خواهرم کم دارم که اون باید همچین شوهری داشته باشه و من ... ؟! چرا تو اینقدر بی عرضه ای ؟! مگه من چه گناهی مرتکب شده بودم که تو شدی شوهرم ؟! و ...
من هم طبق معمول هر دفعه ، سرم را از خجالت پایین انداخته بودم و در حالیکه مشغول شمارش گلهای قالی بودم ، در دل به خودم لعنت می فرستادم که چرا سالهای عمر و جوانی ام را در راه کسب علم و دانش در مدرسه و دانشگاه تلف کردم و آخرش شدم یک کارمند جزء در صورتیکه اگر همین سالها را در بازار به کسب و کار می پرداختم ، الان من هم مثل باجناقم مشغول شنا کردن در استخر اسکناس بودم !
خلاصه اینکه عیالمان هی می گفت و من هم سرخورده و افسرده تر می شدم . بالاخره بعد از چندین ساعت بد و بیراه گفتن ، عیالم در قسمت فک احساس خستگی کرد و راهش را گرفت و رفت خانه اقدس خانوم همسایمان تا تمام داستان را برای او نیز بازگو کند !
من هم در حالیکه از شدت غم و اندوه اشک در چشمانم جمع شده بود ، از روی بیکاری روزنامه کنار دستم را باز کردم تا ببینم دنیا دست کیه ؟! همینطور مشغول مطالعه بودم که ناگهان چشمم به تیتری خورد مبنی بر اینکه ( داشمندان کشف کردند که زعفران داروی ضد افسردگی است ) !
من که پس از تحقیر شدن در مقابل عیالم به شدت افسرده شده بودم تا حدی که می خواستم در طی یک عملیات انتحاری خودم و باجناقم را از زندگی ساقط کنم ، با خواندن این خبر ، فهمیدم که تنها داروی درمان افسردگی من ، همین زعفران خودمان است پس بدون معطلی راهی بازار شدم تا چند مثقالی زعفران اعلا خریداری کنم و با آن یک چایی زعفران مشتی درست کنم و خودم و عیالم بزنیم به بدن تا هرچه غم و اندوه و افسردگی در اعماق وجودمان است ، نیست و نابود شود و جای آنرا خنده و شادی بگیرد . مرحوم عطار نیشابوری نیز در تصدیق گفته های من می فرماید :
آن درد که در دل من از توست ... هر وصف که گویمش نه آن است
در روی من شکسته دل خند ... گر موجب خنده زعفران است !
ولی چشمتان روز بد نبیند ، زعفران را که از فروشنده تحویل گرفتم و ایضا قیمتش را جویا شدم ، به ناگاه فروشنده مبلغی را به زبان آورد که در یک آن انگار که انگشت خیسم را داخل پریز برق کرده باشم چند متری از جا پریدم ! اول فکر کردم اشتباها به مغازه طلا فروشی آمدم و یک مثقال طلا خریداری کردم ولی بعد از اینکه به بیرون مغازه رفتم و با دقت تابلوی آنرا چک کردم یقین نمودم که اشتباه نیامده ام !
پس با لبخند از فروشنده سوال کردم : شوخی می کنی برادر ؟! فروشنده با عصبانیت نگاهی به سر تا پای من انداخت و گفت : مگه من با تو شوخی دارم ؟! من با ترس و لرز پرسیدم : آخر مگر زعفران را همین زعفران کاران خودمان تولید نمی کنند ؟! پس چرا اینقدر گران است ؟!
فروشنده گفت : برای اینکه زعفران ایران در تمام دنیا طالب دارد و بخش عمده تولیدات داخل به خارج از کشور صادر می شود !
سوال کردم : خوب در این صورت که باید وضع مالی زعفران کاران ردیف باشد ولی تا آنجایی که من خبر دارم آنها هم چندان اوضاع درست و درمانی ندارند !
فروشنده گفت : خوب به این خاطر که زعفران ایران ابتدا بصورت فله ای به افغانستان برده می شود ، آنجا توسط مردمان کشور دوست و برادر بسته بندی شده و از آنجا راهی کشورهای اروپایی مثل اسپانیا می شود و به همین دلیل هم سود عمده در جیب دلالان و افغان ها می رود !
خلاصه من که آمده بودم تا با خرید و خوردن زعفران ، افسردگی خود را از بین ببرم با شنیدن قیمت آن و ایضا نداری خودم بر عکس بیشتر از گذشته دچار افسردگی شدم ! به قول شاعر مرحوم ، وحشی بافقی : کسی که کرد نظر بر رخ خزانی من ...سرشک دم به دم از دیده ها روان دارد
چه سازم آن که از بخت واژگونه من ... بعکس گشت خواصی که زعفران دارد !
من که خودم را ذلیل تر از گذشته می دیدم از آنجا که روی آنرا نداشتم دست خالی به خانه برگردم و هر طور که بود باید چیزی برای عیالم می خریدم تا دوباره روابطمان روشن گردد و گذشته از آن ، خیلی ضایع بود اگر دست خالی از مغازه زعفران فروشی بیرون می آمدم ، این بود که تصمیم گرفتم با توجه به علاقه شدید خانوم ها به گل ، با یک تیر دو نشان بزنم !
به همین دلیل با پولی که همراهم بود یک شاخه گل زعفران از مغازه دار خریدم و روی برگه ای ، این یک بیت شعر از قصیده منوچهری را با اندکی دخل و تصرف نوشتم و آن دو را تقدیم عیالم نمودم !
گر رخ من زرد کرد از بی پولی گو زرد کن ... زعفران قیمت فزون از سرویس طلا کند* !!!
*پاورقی : گر رخ من زرد کرد از عاشقی گو زرد کن ... زعفران قیمت فزون از لاله حمرا کند
چاپ شده در ویژه نامه پرونده ( روزنامه قدس )

۱ - شما بعنوان مرد خانواده ، چقدر عیالتان را دوست دارید ؟!
الف) به اندازه تعداد سکه های مهریه اش !
ب) به اندازه تعداد قطعات جهیزیه اش !
ج) به اندازه تعداد صفر های جلوی مبلغ موجودی حساب بانکی اش !
د) به اندازه تمام ستاره های آسمان در روز !
۲ - چه عاملی سبب شد تا شما به خواستگاری عیالتان بروید ؟!
الف) جوونی کردم !
ب) سادگی کردم !
ج) گول خوردم !
د) من که نرفتم خواستگاری ، اون اومد !
۳ - اگر خدایی ناکرده عیالتان فوت کند شما چه کار می کنید ؟!
الف) اول ناراحت و بعد خوشحال می شوید !
ب) اول خرما و بعد شاباش می دهید !
ج) اول قبرستان و بعد محضر می روید !
د) انشاا... بقای عمر ۳ تای دیگر باشه !
۴ - ملاک شما در انتخاب عیالتان چه بوده است ؟!
الف) املاک پدرش !
ب) دارایی پدرش !
ج) املاک و دارایی پدرش !
د) همه موارد !
۵ - اگر عیالتان از شما بخواهد که برای کادوی تولدش یک گردنبد طلا بخرید چکار می کنید ؟!
الف) تا بعد از روز تولدش گم و گور می شوید !
ب) تا بعد از روز تولدش خودتان را به مریضی می زنید !
ج) تا بعد از روز تولدش خودتان را به مردن می زنید !
د) آدرس یک بدلی فروشی کار درست را از دوستتان می گیرید !
۶ - محبت آمیز ترین جمله ایکه به عیالتان گفته اید چه بوده است ؟!
الف) عزیزم ، امروز صبحانه چی داریم ؟!
ب) عزیزم ، امروز ناهار چی داریم ؟!
ج) عزیزم ، امشب شام چی داریم ؟!
د) من واقعا ... من واقعا عاشق .... من واقعا عاشق تو .... من واقعا عاشق تو روبچه با پنیرم !
۷ - در کارهای منزل چقدر به عیالتان کمک می کنید ؟!
الف) در خوردن غذا با او همکاری می کنید !
ب) کانال های تلویزیون را شما با کنترل عوض می کنید !
ج) موقعی که عیالتان مشغول تمیز کردن منزل یا شستن ظروف است ، با زدن صوت و دست او را تشویق می کنید !
د) گاهی اوقات کارهای شخصی تان را خودتان انجام می دهید !
۸ - اگر عیالتان با شما قهر کند برای آشتی کردنش چه کار خواهید کرد ؟!
الف) شما هم با او قهر می کنید تا زمانیکه خودش بیاید منت کشی !
ب) از طریق بکارگیری سیستم اعمال خشونت ، او را به زور آشتی خواهید داد !
ج) او را تهدید می کنید که اگر تا ۱۰ بشمارید و آشتی نکند سریعا اقدام به اختیار نمودن همسر جدید می نمایید !
د) حاضرید یک چیزی هم بدهید اگر همیشه قهر باشد !
۹ - نظرتان در مورد این جمله چیست ؟ ( مهرم حلال ، جونم آزاد ! )
الف) زیبا ترین جمله دنیاست !
ب) با معنا ترین جمله دنیاست !
ج) خوشحال کننده ترین جمله دنیاست !
د) تخیلی ترین جمله عصر کنونی است !
۱۰ - در کل ، از زندگی با عیالتان راضی هستید ؟!
الف) اگر نباشم چیکار کنم ؟!
ب) چاره ای جز این ندارم !
ج) یک جوری داریم می سازیم دیگه !
د) بله که راضی هستم البته تا زمانیکه بتوانم پول مهریه اش را جور کنم !
چاپ شده در روزنامه ( قدس )

